1-آب ازدستش نمی چکد.(این مثل برای اشاره به آدم بسیارخسیس وتنگ نظرگفته می شود)

2-آب درهاون کوبیدن.(یعنی کاربیهوده وعبث انجام دادن)

3-آب که سربالارودقورباغه ابوعطا می خواند.(یعنی کارمحال وانجام نشدنی)

4-آش کشک خالته"بخوری پاته نخوری پاته.(اجباردرقبول وانجام کاری که برآدم تحمیل شده است)

5-آش نخورده ودهن سوخته.(کسی که کاربدی انجام نداده ولی بدنام وگناه کارشده است)

6-ازآب کره می گیرد.(بسیارزیرک است ازهرفرصتی یه نفع خودسوء استفاده می کند)

7-ازدماغ فیل افتاده.(کس که خیلی نازوافاده داردوخودخواه ومتکبراست)

8-ازآب گل آلودماهی گرفتن.(ازموقعیت وشرایط نابسامان وآشفته استفاده کردن)

9-ازاین جامانده"ازآن جامانده.(به کسی که ازهرطرف محروم وناامیداست.سرگردان)

10-ازهرطرف بادبیاید بادش می دهد.(به خاطرخوشاینده دیگران تغییرعقیده می دهد.)

11-ازهردست که بدهی ازهمان دست پس می گیری.(نتیجه کارخودرامی بینی چه خوب چه بد)

۱۲-اگرنخوردیم نان گندم دیدیم دست مردم.(اگرخودکاری راتجربه نکرده ایم ولی دیده یا شنیده ایم وآگاهی داریم)

13-ازاین شاخه به آن شاخه پریدن.(کاریاموضوعی راباحوصله تمام نکردن وپیوسته ازکاری به کاری وازموضوعی به موضوعی پرداختن)

14-انگارشاخ غول راشکسته.(فکرمی کند کاربزرگی راانجام داده است)

15-این آشی است که خودم برای خودم پختم.(این مشکلی است که خودم برای خودم به وجود آوردم)

16این کلاه برای سرت گشاد است.(درخواست بزرگ وبشتراز توانایی خود خواستن)

17-باپنبه سربریدن.(بانرمش وزیرکی به کسی آسیب رساندن.دشمنی ازراه دوستی)

18-بادمجان دورقاب چین.(افراد متملق وچاپلوس)

19-بارکج به منزل نمی رسد.(بادروغ ونیرنگ نمی توان کاری ازپیش برد)

20-با دوستان مروت بادشمنان مدارا.(رفتارجوانمردانه بادوستان وتحمل دشمنان)

21-بایک تیر دونشان زدن.(بایک تلاش دوکارانجام دادن یابه دومقصودرسیدن)

22-بلند گوقورت دادن.(صدای خیلی بلندوگوش خراش داشتن)

23-بند را آب دادن.(لودادن راز)

24-به هرساز رقصیدن.(هردستوری پذیرفتن)

25-به ریش کسی خندیدن.(کسی را بی آنکه متوجه باشد مسخره کردن)

26-به دعای گربه سیاه باران نمی آید.(دعا یا نفرین آدم بدخواه برآورده نمی شود)

27-پاروی دم کسی گذاشتن.(دخالت در کاردیگران کردن)

28-پایش روی پوست خربزه است.(دارای موقعیتی بسیار سست وخطرناک است)

29پشت گوش انداختن.(اعتنا نکردن واهمیت ندادن به خواهش یافرمان کسی)

30-تا کورشودهرآن که نتوانددید.(آدم حسود)

31چاقودسته خودرا نمی برد.(بستگان به هم دیگر ضرر نمی رسانند)

32-چوب لای چرخ کسی گذاشتن.(ایجاد مزاحمت بای دیگران)

33-حرف توی دهان کسی گذاشتن.(سخنی راکه کسی نگفته به اونسبت دادن)

34-حنایش رنگ ندارد.(کسی که پیش دیگران ارزشی ندارد وحرفش قبول نیست)

35-خداشفایت دهد.(کسی که رفتارناپسندیاکارغیرعاقلانه انجام می دهد)

36- خانه ی پرشیشه راسنگ بس است.(آسیب یاشکست پذیری دیگران رانشان می دهد)

37-خروس بی محل.(کسی که سخن یارفتار نا به جا انجام می دهد)

38-خودش می برد وخودش می دوزد.(کاری را که به دیگری هم مربوط است بدون نظر ومشورت بااوانجام می دهد)

39-خواستن توانستن است.(بااراده وپشتکار حتما موفق خواهی شد)

40-دایه ی مهربان تر ازمادر.(دلسوزی ودخالت بی جا)

41-دزدناشی به کاهدان می زند.(بی تجربه گی وبدشانسی باعث شکست است)

42دستش به دهانش می رسد.(وضع مالی خوبی دارد)

43-دست کسی را خواندن.(به فکر ونقشه کسی پی بردن)

44-درناامیدی بسی امید است.(نباید هیچ وقت ناامید شد)

45-دل به دریا زدن.(با شجاعت اقدام کردن)

46-دم به له ندادن.(گیر نیفتادن به سبب زرنگی)

47-دودش به چشم خودت می رود.(نتیجه کار بدنصیب خودت می شود)

48-دم درآوردن.(پررویی وزبان درازی)

49-سایه کسی راباتیرزدن.(دشمنی بیش ازاندازه باکسی داشتن)

50-سرازپانشناختن.(خوشحالی بیش ازاندازه)

51-همان آش وهمان کاسه.(وضعیتی که اصلا فرقی نکرده)

52-هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن.(تعریف بی خود ازکسی کردن)

53-هرچه قدرپول دهی آش می خوری.(هرچه قدر زحم بکشی همان قدر نصیبت می شود)

54-سرکسی شیره مالیدن.(گول زدن ومتضررکردن کسی)

55-سنگ کسی به سینه زدن.(ازکسی طرفداری کردن)

56-شال وکلاه کردن.(آماده رفتن شدن)

57-صورتش راباسیلی سرخ نگه می دارد.(آبروداری می کند)

58-عجله کارشیطان است.(هیچ کاری باعجله سرانجام خوبی ندارد)

59-عقل مردم به چشمشان است.(مردم آنچه رامی بینند باورمی کنند)

60-علف زیرپاسبزشدن.(مدت زیادی درجایی  منتظرماندن)

61-غوره نشده مویزشده.(آدم کوچکی که بزرگی می کند)

62-قوزبلاقوز.(مشکلی که به مشکل قبلی اضافه شده)

63-کارد به استخوان رسیدن.(آخرین حدتحمل)

64-کاسه ای زیر نیم کاسه است.(حقه وکلکی درکاراست)

65-کبکش خروس می خواند.(کسی که بسیار شاداست)

66-کشتی هایش غرق شده.(کسی که درغم واندوه فرورفته)

67-گرگ باران دیده.(آدم باتجربه)

68-گل ازگلش شگفت.(خوشحال وخندان شد)

69-گوش به زنگ.(آماده شنیدن خبری )

70-لام تاکام صحبت کردن.(کمترین سخنی به زبان نیاوردن)